حضور دوبارهی روسیه پس از غیابت در افغانستان


  • 8 مياشتي دمخه (21/09/2020)
  • فرنگیس علی‌زاده
  • 186

 دولت پس از طالبان در افغانستان، در سالهای اول خیلی به روسیستیزی تظاهر میکرد و حتی به منظور جلب رضایت امریکا و کشورهای مخالف روسیه، تمامی تأسیسات ساخت روسی و پروژههای زیربنایی و تولیدی بازمانده از دوران شوروی در افغانستان را فلج کرد. دهها موسسهی تولیدی و درآمدزا تحت نام خصوصیسازی و حرکت به سوی بازار آزاد، از سوی سرمایهگذاران و مجریانی که از کشورهای غربی به افغانستان سرازیر شده بودند، تصاحب شد و دهها هزار کارگر و ماموران این تأسیسات چانس کار و درآمد شان را از دست دادند و به طور عسرتباری متلاشی شدند. در سه چهار سال نخست حکومت پس از طالبان، تحریکات بر ضد هر آن چه رنگ و بوی روسی داشت، از سوی موسسات دلال در عرصههای سیاسی و اقتصادی با شدتی تمام ادامه یافت. علت عمدهی موفقیت موقتی این کارزار دو چیز بود:

یک: درگیری روسیه با مشکلات داخلی و نیاز به زمان به خاطر تصفیه حساب با پانزده جمهوری سابق شوروی که آزادی خویش را حاصل کرده بودند و هر یک، کمابیش در صدد راه دادن به نظام سرمایهداری به شیوهی غربی بر صنایع و تولیدات و سیستم تجارتی شان بودند. چنین وضع، روسیه را با شدت به خود مشغول داشت و عمدتاً سعی میکرد تا از کاپیتالیزه شدن حوزهی منافع روسیه و پیشروی نیرومند ناتو به سوی روسیه جلوگیری کند.
دو: روسیه مترصد بود که جنگ بر ضد تروریزم و بازیهای منطقهای، به مرحلهای برسد تا کلیهی بازیگران در نتیجهی جنگ، از حیث نظامی و اقتصادی فرسوده شوند و قدرت مانور خویش را تا اندازهی زیادی از کف بدهند. هفت سال بعد، روسیه احساس میکند که به هر دو هدف خویش دست یافته است. پیشروی اروپا برای نفوذ به مناطق نفوذ استراتژیک روسیه و کشانیدن زودهنگام گرجستان واکراین به پیمان نظامی ناتو، با اجرای " جنگ انرژی" علیه آنها، متوقف شده و بحران سیاسی و نظامی در افغانستان نیز، به طرز خوفناکی ماشین جنگی و مالی قدرتهای غربی را با خطر ناکامی روبهرو کرده است. افزون بر آن، حکومتداران در افغانستان در تمامی عرصهها با مانع و شکست روبهرو شدند و سرمایههای غربی نه تنها نتوانست ظرفیت آن را به مثابهی یک دولت مسلط بر امور تقویت بخشد و حداقل حمایت مردم را از آن خود کند، بلکه محدودهی نفوذ حکومت روز تا روز کوچکتر شد و هیولای افراطیگری و قاچاق مواد مخدر، قویتر از گذشته سر برآورده است. این وضع، علاقهی غرب به خصوص امریکا را نسبت به کفایت و ظرفیت حکومت افغانستان برای پاسداری از سیاست غربیها شدیداً کاهش داده است.
آنها در جستجوی ایجاد تشکیلات جدید برای تأسیس نظام استوار و باکفایت، انتقادات صریح خود از ادارۀ حامدکرزی را شدت بخشیده و حکومتی را که خود شان با ناز و دبدبه بر مردم تحمیل کرده بودند، به فساد و بیکفایتی و خطرآفرینی متهم میکنند. در محاسبههای استراتژیک، البته چنین موضعگیریهای قدرتهای غربی، طبیعی به نظر میرسد وهر زمانی که مسألهی منافع کشورها ایجاب کند، خیلی به راحتی معادلههای سیاسی را بر هم میزنند و حالا روسیه و دولت آقای کرزی احساس میکنند که وقت آن رسیده است تا برای حفظ منافع خویش، دست همیاری به سوی یکدیگر دراز کنند.
نکتهی قابل بحث این است که در احوال کنونی، نیازها و چانسهای حکومت آقای غنی و فدراسیون روسیه در یک ترازو با هم وزن نمیشود. روسیه با بهرهگیری از موقعیت پیش آمده، احساس قدرتمندی میکند و به این نتیجه رسیده است که در زورآزماییها برای تأمین منافع روسیه، قلاب خویش را به سوی حوزهی منافع خویش در جنوب پرتاب کند. اما دولت افغانستان بالعکس، در موقعیت نسبتاً بهتر از گذشته قرار ندارد و روز تا روز از سوی متحدان غربی خویش به انزوا کشانیده میشود. پس از روی ناگزیری و نگران از دست دادن قدرت، دست اتحاد به سوی روسیه دراز کرده است. با توجه به سرشت تحولات در افغانستان و منطقه، افزایش خطرات امنیت و بحران اقتصادی و رشد سرطانی فساد و ضعف اداره در افغانستان، ایجاد گروهبندیهای منطقهای به هدف مقابله با سلطهی یک جانبهی امریکا و ناتو در منطقه، پایان کار جمهوریخواهان در امریکا و بنبست در جنگ علیه تروریزم، حکومت افغانستان، زمان و فرصتهای مناسب و مؤثر را از دست داده است. روسیه در واقع، دست بیشیمه و کمخونی را رندانه میفشارد که " از بد حادثه" به سویش دراز شده است.
روسیه روی چه اهدافی، در چنین برههی حساس به سوی افغانستان دور خورده است؟
طرح این موضوع که امریکا و ناتو در افغانستان در همان گردابی افتادهاند که زمانی اتحاد شوروی پیشین در آن پهلو میزد، چیز تازهای را بیان نمیکند. این مسأله که کدام اقطاب در گرداب افغانستان دچار اشتباه بودند، شاید حالا اهمیت چندانی ندارد. مهم این است که روسیه در حال حاضر، برای دستیابی به موقعیتهایی فعال شده است که طی بیست سال اخیر، آن را از دست داده بود. دقیقاً این همان چانس طلایی است که روسیه در سالهای دیپلماسی خاموش در برابر افغانستان، برای رسیدن به آن، لحظه شماری میکرد.
این فرصتها را میتوان این گونه طبقهبندی کرد:
یک: روسیه از ادامهی جنگ و حتی افزایش بحران در افغانستان به جای آنکه چیزی را از دست بدهد، در قدم اول مطمئن است که جغرافیای منطقه از ترس اشاعهی افراطگرایی و تروریزم، دوباره به نفع آن کشور شکل میگیرد. جنگ افغانستان، کشورهای غنی از نفت وطلای آسیای میانه را که از دههی نود تاکنون هر یک بنا به توان خویش، ساز مخالف بر ضد روسیه را مینواختند، درس تلخی آموخته است که برای فرار از آتش همسایه، به یک پناهگاه قوی نیاز دارند و در برابر پیشروی خزنده و "نرم" نظام غربی به سوی اهداف ملی شان، به بازوی قدرتمند و سنتی روسیه محتاج اند. وسوسههای موقتی برای نزدیک شدن به غرب اکنون در کشورهای آسیای میانه فروکش کرده و جای آن را چنگ زدن به منافع و اصل بقای هستی ملی پر کرده است. بدین ترتیب، همان گونهای که اقتدار و نفوذ شوروی با سرعت از این کشورها برچیده شده بود، این بار با مسالمت و آرامش اعاده میشود.
دوم: دادن پاسخ مثبت از جانب روسیه به حکومت آقای غنی برای ارسال جنگافزارهای روسی به اردوی افغانستان نه تنها خزینه آن کشور را تقویت میکند، بل، خواستههای روسیه در افغانستان را که در گذشته از سوی حکومت افغانستان رد شده و یا با سکوت روبهرو شده بود، برآورده میکند. بدین ترتیب، کلیهی برنامههای عمرانی، سرمایهگذاری و ایجاد پروژههای زیرساختی روسی که از سوی حکومت افغانستان متوقف شده بود، ممکن است دوباره آغاز شده و روسیه بتواند با کشورهای رقیب خویش به رقابت برخیزد و منافع از دست رفتهی خویش را احیا کند.
چهارم: روسیه در عین حال علاقمند است که تنها کشوری نباشد که از مواد مخدر تولید شده در افغانستان متضرر شود، بل آرزو دارد که در کارزار انتقال محمولههای بزرگ مواد مخدر افغانستان که تاکنون به طور انحصاری از طریق ایران، پاکستان و تاجیکستان و ترکیه به بازارهای اروپا راه مییابد، منفعت اقتصادی خویش را نیز پیدا کند. روسیه تاکنون تا حد زیادی از امتیاز ترانزیت پرسود مواد مخدر افغانستان در حاشیه قرار داشته است.
سرخط‬ ورځپاڼه